آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره

جوجه های مامان

بیست و یک ماهگی

1394/9/28 10:25
نویسنده : مامان
478 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دلم.تا میام یه پستتو کامل کنم نوبت پست جدیدت میشه و باز باید بیام و بنویسم.اونم با این حافظه خرابم.نیشخند

اول اینکه پنجشنبه بیست و ششم آذر دایی دومیم فوت کرد.اونم طوری که اصلا انتظارشو نداشتیم.دیروز مراسم خاکسپاریش بود.امروز هم تو مسجد مراسم دارن.دیشب موقع خواب همش تو فکرش بودم و کلی گریه کردم.خدا رحمتش کنه.هنوزم باورم نمیشه.

خوب ناز پسر مامان از کارات بگم برات. 

اوایل از چتر میترسیدی.فقط وقتی بسته بود سراغش میرفتی،ولی خدا نکنه چتر باز میشد،کلی گریه زاری میکردی.یه بار پیش بابام بودی.بابام جلو کمدش نشسته بود شما ه پشت سرش بودی.بابام مثلا میخواست ترست از چتر بریزه.بازش کرد گفت ببینش.من حوام به این کارا نبود.یهو دیدم صدای گریت بلند شد.بین بابام و کود بودی و میترسیدی از کنترش رد بشی بیای پیش من.گیر افتاده بودی و فقط گریه میکردی.کلی به بابام حرف زدم که این چه کاریه.بذار بترسه تا کمتر بره سراغش.تو اون موقعیتم چتر گیر کرده بود و بسته نمیشد و بابام همش میخندید!خلاصه یه مدتی شما از چتر باز میترسیدی.کم کم رو شما کار کرذن تا ترست از چتر بریزه.بازش میکردن و میذاشتنش یه کناری.شما هم کم کم بهچتر نزدیک میشدی و یه نوک انگشت بهش میزدی.اگه ما میگفتیم برو جلو گریه میکردی برمیگشتی.خلاصه مرحله مرحله جلو رفتی تا جایی که ...الان دیگه ول کن چتر نیستی.شده اسباب بازی برات.گولم نمیخوری.یادتم نمیره.چند روز پیش یه دونه رنگیشو برات گرفتم که دست از سر چتر خودمون برداری.ساعت دوازده خریدم برات.تا دوازده شب فقط دسته و پارچش مونده بود!!همه میله هاشو شکستی.همونطوری با چتر باز میومدی تو اتاق و میرفتی،میکشید به در و خم میشد و میشکست‌.به خاطر اینکه آسیب نبینی بابا همه میله های آویزونشو دراورد برات.یه سر گیر میدادی باز بسته.دیگه مام خسته میشدیم.

یه ظرف بخارپز داشتم ازش میترسیدی.باز و بسته میشد.بازش که میکردی،مینداختیش رو زمین و فرار میکردی.کم کم ترست ریخت.باز و بستش که میکردی با ذوق میاوردی بهم نشون میدادی.الان اون ظرفم نابود شده.چند تا از پره هاش افتاده.

خیلی میری سروقت کابینت و وسایل توشو بهم میریزی.هرچی مرتب میکنم فایده نداره.در کابینتم خرابه بسته نمیشه.

و کلمه های جدیدت ...

به تخم مرغ میگی تغی!

به شیرم میگی شیر.

به بسته میگی بته.

قبلا به لطفا میگفتی دمه،الان میگی دمن.

به عمو رضات میگی اضا.(با حرکت کسره برای الف!)

به خاله میگی عاله.بعضی وقتام میگی هاله.

به صابخونمونم میگی حاجی.

به عکس میگی عس.

به آهنگ میگی هن.

به لباس میگی اباس.

به امیر علی میگی امیرلی.

به صندلی میگی دندلی.

به ستاره میگی دداله.

به خرما میگی حما.

به خونه میگی حونه.

به لیمو شیرین میگی‌میمون!

به روشن میگی تن.بعضی وقتام میگی چن.

به خاموش میگی حاموش.

یه مدت میگفتیم اسمت چیه میگفتی آرشی.

هرچیزی خراب شده باشه بگیم این کارو کرده میگی آرش!

فقط رنگ آبیو بلد شدی.هرچیو بپرسیم چه رنگیه میگی آبی.تازگیا قرمزم یاد گرفتی.میگی امز.

چیزی میخوای یا میگی بده یا میگی منه.

بابا جونو قشنگ بلد بودی.بابام همش میگی باباجی،افتاد دهنت بابا جی.به بابات میگفتی باباجی.باباییم دوس نداشت.هرچی میگفتیم بگو بابا یا باباجون،میگفتی باباجیه من!

میگیم جوجه چی میگه،میگی جیک جیک.

هاپو چی میگه،هاپ هاپ.

گربه چی میگه،میو میو.

بع بعی چی میگه،ب ب!

خیلی میری سراغ گوشی.حتی از رو زنگ یادآوریه گوشیمم‌ میدونی مال منه.گوشی ببینی کلی گریه زاری میکنی تا بهت بدیم.

میدونی رو هر گوشیم چی هست و اونو میخوای.

گوشیه من لالایی و دوم.یه برنامه از بازار گرفته خودت اسمشو گذاشتی دوم!

گوشیه بابا عس.عکساشو نگاه میکنی و عکس میگیری.از بس بابا باهات سلفی گرفته گوشیه عقب میبری و ژست سلفی میگیری!هربار گوشیه بابا دستت میفته کلی عکس میگیری.البته نه سلفی.

گوشی عمو رضا بازی.چند روز پیش سر اینکه گفت دیگه بسه،چنان گریه زاری زاه انداختی که نگو.دیگه بازیو پاک کرد.

گوشیه بابام امیر.یه پسر بچس میخونه.صداش قشنگه.به اون میگی امیر.

گوشیه بابای بابایی هن.یکی دو تا آهنگ داره به اونا گیر میدی.

گوشیه بقیه رو هم ببینی میخوای.

 چند روزه از خواب پا میشی میگم سلام بده،دست میدی و میگی دلام!

نسیت به بچه های همسنت شما خیلی فعالتری مامان.مربی یوگای مامانم آدرس یه مهدو بهم داد که کلاس یوگا هم داره.گفت حتما ببرمت.گفتم شیطونی،گفت کاریش نداشته باشین.بذارین هر کاری میکنه بکنه.

یه چند ماهی باشگاه میرفتم.خیلی خوب بود.شما رو میذاشتم پیش مامانم.ولی از اونجا که شما شیطونیو مامانمم خیلی کار داره و بعضی وقتا نمیتونه شما رو نگه داره.دیگه باشگاهم نمیرم. 

بابایی یه چند باری بغلت کرده بود و گفته آرش خیلی نازه خیلی دوسش دارم.الان شما هم یاد گرفتی تا میگیم خیلی نازه،بغلمون میکنی و میگی نازه،خیلی نازه.

تاب تاب عباسیو بیشتر بلد شدی.میخونی تاب تاب عباسی هوا منو نندازی،اگه بندازی،بابا بندازی!

پسندها (2)

نظرات (0)